(موسیقی آرام)
- [راوی] توانایی درک و مدیریت احساسات
در دوران نوجوانی بهبود مییابد.
اما بلوغ میتواند چالشهای
احساسی زیادی را ایجاد کند.
به نظر میرسد برخی نوجوانان به طور
یکپارچه از این دوران عبور میکنند.
اما برای بسیاری به نظر میرسد که
اضطراب رشد و افزایش مییابد.
ما اغلب افزایش تحریکپذیری
و عصبانیت را میبینیم،
به خصوص نسبت به والدین
و سایر اعضای خانواده.
یا زمانهایی که نوجوانان کاملاً
بیاحساس به نظر میرسند
و دسترسی به آنها مشکل است.
(آوای جیرجیرکها)
تا زمانی که اتفاقی بیفتد که نظر قوی
یا قطعی در موردش داشته باشند.
( فریاد تظاهرات کنندگان)
پژوهشها نشان دادهاند
که تغییراتی رخ میدهد
که خستگی و افزایش احساسات را توجیه میکند.
رشد فیزیکی خیلی زیاد است.
اندازه قلب دو برابر میشود.
تغییر در الگوهای خواب.
(تیک تاک ساعت)
(صدای زنگ ساعت)
خستگی حاصله، با سطوح پایینتر
دوپامین و سروتونین، مواد شیمیایی
تولید کننده حال خوب، بدتر میشود که
میتواند باعث شود نوجوانان احساس ناامیدی،
بیانگیزگی و تحریک پذیری سریع کنند.
مغز شروع به تغییر خود میکند
و متناسبتر و کارآمدتر میشود.
این با تغییرات در مرکز
احساسات مغز شروع میشود.
احساسات در مقایسه با کودکان و بزرگسالان
با شدت بیشتری تجربه میشوند.
در حالی که بخشهایی از مغز که برای
کمک به مدیریت این احساسات به آنها
نیاز داریم هنوز در حال رشدند
و این رشد از اواسط تا اواخر
دهه ۲۰ زندگی تکمیل نمیشود.
نوجوانان غالبا احساسات را در خود
نگه میدارند یا آنها را نادیده میگیرند،
که این با بیش از حد شدن
فشار عاطفی، باعث فوران احساسات میشود.
حتی مقدار کمی استرس
میتواند به سرعت بر نوجوانان غلبه کند.
بسیاری از تغییرات فیزیکی و احساسی
میتوانند با احساس شدید
شرم و خجالت همراه باشند
که بیان آنها خیلی مشکل است
و در عوض یا به صورت خشم طغیان میکنند
یا مبدل به گوشه گیری میشوند.
زندگی روزمره آنها پر از
احساسات مختلف است.
عدم اطمینان و اضطراب،
غم و اندوه، ناامیدی و خشم بسیار وجود دارد.
اما هیجان هم هست
درباره چیزهایی که از آنها لذت میبرند،
مانند ارتباط با دوستان
یا پیشبینی تجربیات جدید.
در حالی که نوجوانان میتوانند
سریعتر از قبل فکر کنند،
همه چیز را ارزیابی انتقادی کنند،
و به مسائل پیچیدهتر مسلط شوند،
آنها همچنین هنوز در حال
توسعه این مهارتها هستند.
آنها عمدتاً در لحظه زندگی میکنند
و به مغز احساسی خود
برای تصمیم گیری
متکی خواهند بود تا مغز عقلانی
مخصوصاً وقتی با همسالان خود هستند.
این آنها را فوقالعاده خودجوش میکند
و نیز باعث میشود آنها در برخی مواقع
در موقعیتهای دشوار قرار گیرند.
(تشویق جمعیت)
(ضربات اسکیت بورد)
- آخ!
- [راوی] مرکز پاداش مغز آنها در این مدت
بزرگتر و حساستر میشود.
آنها چیزهایی را دوست دارند که
جدید، شیرین یا خطرناک هستند.
آنها خواهان ارتباط و ستایش هستند،
به پاداش، بیش از حد بها میدهند
و نتایج بلندمدت یا
پیامدهای اقداماتشان را به حداقل میرسانند.
(چرخش موتورها)
استفاده از دستگاه میتواند همه اینها
را برآورده کند و نوجوانان میتوانند
به سرعت احساس انرژی و هیجان کنند.
اما آنها اغلب زمانی که باید متوقف شوند
همچنان از دستگاهشان استفاده میکنند
و در صورتی که دستگاهشان را از آنها بگیرند
میتوانند به شدت واکنش نشان دهند.
بسیاری اوقات آنها به کمک غذا یا ارتباط
برای بازگشت به دنیای واقعی نیاز دارند.
یک فشار مجدد برای استقلال
و روی پای خود ایستادن هست،
هنگامی که همسالان مهمتر میشوند
و آنها متوجه میشوند چه کسی هستند
و چه میخواهند باشند.
حتی اگر اینطور به نظر نرسد،
ارتباط با والدین
به طرز باورنکردنی همچنان مهم است
برای کمک به هدایت نیازها و
خواستههایشان از راههای امن.
وقتی تغییرات عادی را
که در این مدت اتفاق میافتد و
تأثیرشان بر تجربه احساسات را درک میکنیم،
میتوانند به ما کمک کنند که
مسائل را آنقدر شخصی نگیریم
و ما را به سمت شفقت،
صبر و مهربانی بیشتر سوق دهد
که بتوانیم به عنوان راهنما در طول
این دوران انتقالی حاضر باشیم.
(موسیقی آرام)
Updated