(صدای هوا)
(موسیقی شاد)
(خراشهای خودکار)
(موسیقی شاد) (بوق اعلان)
(ادامه موسیقی شاد)
- درود، اونجا چطوره؟
(ادامه موسیقی شاد)
آن روز بزرگ فرداست، مگه نه؟
(لرزش کاناپه)
میخوای در موردش حرف بزنی؟
نه
- مدرسه جدید، خیلی عالیه.
من عاشق دبیرستان بودم.
- آفرین به تو.
من مثل تو نیستم.
اگر اینطور فکر میکنی، همینطوره.
عالی، شاید باید بری.
- چی؟ شوخی میکنی؟
عاشقش میشی!
خیلی هیجان انگیزه.
اینقدر منفی نباش عشقم.
تو همیشه چیزهای جدید را دوست داری
وقتی روز اول را پشت سر میذاری.
- نه، دوست ندارم.
- هی، این اولین روز برای همه است.
دیگه اینقدر در موردش عصبی نباش.
- من عصبی نیستم.
متوجه نمیشی، نه؟
من نمیرم.
(وزوز ابرهای رعد و برق)
(بابا آه میکشه)
(چرخش دکمه) (خراش خودکار)
- درود، اونجا چطوره؟
(موسیقی شاد)
آن روز بزرگ فرداست، مگه نه؟
(ادامه موسیقی شاد)
درباره رفتن فردا زیاد
هیجانزده به نظر نمیای.
مدرسه بزرگیه،
کمی ترسناکه.
(ادامه موسیقی شاد)
(بابا آه میکشه)
تصور میکنم چند کودک
درباره فردا بسیار عصبی هستند.
- حالا هر چی.
(ادامه موسیقی شاد)
مجبورم برم؟
- انقدر بده، یعنی؟
بله، میتونم تصور کنم که آسان نیست.
- نمیدونم کجا برم.
- به شما گفتهاند کجا برید؟
- به ما یک نقشه دادند،
اما من نمیتونم آدرس را پیدا کنم.
- کمک میخوای؟
- باید بری تالار.
- اوه، بیا نگاهی بیندازیم.
اوه بله، خیلی ساختمان هست.
میتونم ببینم که پیدا کردن تالار
چرا میتونه کمی نگران کننده باشه.
- چند تا بچه میرن اونجا؟
- اوه، خیلی زیاد هستن.
شاید ۲۰۰۰ نفر، فکر کنم.
هوم، خیلی متفاوته، مگه نه؟ تغییر بزرگیه؟
- آره، جس هم ترسیده.
او گفت دیگه برای همیشه
در خانه درس میخونه.
- بله، میتونم اجتنابش رو درک کنم.
تو چطور؟
- نه، من نمیخوام خونه بمونم.
خیلی خسته کننده است با شما.
گروه تئاتر خوب بنظر میرسه
اما خیلیها رو نمیشناسم.
- بله، خب تو عاشق تئاتر هستی.
(دختر غرغر میکند)
اما تو نمیدونی وقتی اون همه
آدم دور و برت هستن، چجوریه.
متوجهم.
عجیبه که میتونی فوقالعاده هیجانزده
باشی اما کمی هم ترسیده باشی.
فکر میکنی چه کاری کمکی بکنه؟
- شاید به جس پیامک بزنم
مطمئن بشم که او آنجا خواهد بود
و به جز، که قبل از دیدار
برادرمان کمی آنجا بوده است.
فکر کنم او احتمالا بدونه تالار کجاست.
- اگه بخواهی میتونیم بعد از شام
بیشتر در موردش صحبت کنیم.
- باشه.
(موسیقی شاد)
(پایان موسیقی شاد)
Updated